Yakamoz

دو نوشته از سر بی حوصله گی :

 

 

 

 

 

 

در خیابانی شبیه همان که روزی عاشق شدیم

کمی آن طرف تر از مختصاتی که دیدار دوباره مان را برای همیشه  محال کردی

و گرمای دستانم را به دیوارهای بلند و بی احساس سپردی...

 

من دوباره عاشق شدم!!!

گویی رسم این خیابان ها همین است...!

 

 

                      ××××××××××××××××××××××××××××××

 

این روزها دوباره خیالت هجوم آورده بر وسعت دلتنگی هایم

 و من از سر این دلتنگی دوست  داشتنی

 تمام خاطراتت را

 نقش سقف اتاق کرده ام

و تمام وقت مثل مرده ای بی تحرک روی تخت می افتم

و خیره می شوم به آن همه تو و من

که تار و پودش فقط دلهره بود و دوست داشتن!

 یادت هست؟؟!



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱٩ مهر ۱۳٩٠

نظرات ()





ارشد

امروز صبح وقتی تازه وارد محل کارم شده بودم همکارم با عجله اومد و گفت نتیجه ارشد چی شد؟؟؟؟

من که فکر میکردم امروز عصر نتیجه میدن بی خبر از همه جا گفتم نمی دونم!!!!

تا اینکه به هر نحو ممکن تا الان سر کردم و سریع بعد از کار اومدم کافی نت

باورم نمیشه که بدون مطالعه به اجبار مامانم رفتم سر جلسه و .....

حالا مجاز به انتخاب رشتم!!!!!!!



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱ خرداد ۱۳٩٠

نظرات ()





یلدا

هر یلدایی که بیاید

نگاه منتظرم به دنبال رد پای باران زده ای می گردد

که شب زنده دار همیشه ی  پاییز  است

و قرار است روزی به بهانه ی یلدایی بارانی برگردد...

 

                                                    یلدا مبارک

                                                یلدای89



کلمات کلیدی :یلدا
نوشته شده توسط Yakamoz در ۳٠ آذر ۱۳۸٩

نظرات ()





چرا؟

چرا مادر امشب نفهمید گریسته ام

 و پدر طعم درد را در نفسهایم نخواند...!



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱۳ آبان ۱۳۸٩

نظرات ()





همین روزها

بر میگردم...



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۸ مهر ۱۳۸٩

نظرات ()





اینبار تو بنویس

درد به درد لحظه ها را می شمارم

باقی واژه ها را استفراغ میکنم

برای آفرینش شعری نو

که خیالش تمام قرصهای خواب را بیخواب کرده است

 

 

 دلم  خیال گونه میمیرد در تنگنای اندوه

و دیوانه وار نماز میبرد بر بی تابی موج

بر آرامش کوه

 

من گم شده ام

 معصوم تر از شبنم در نگاه آفتاب

و تمام روز به رودخانه های موازی با ابرها دل سپرده ام

تا به رسم عادت دیرین

 به روزهای نمناک امید بسته باشم

برای ظهور آرامش

در آغاز شکایت باد بر گیسوان نمناک شب بوها...

 

من فقط می نویسم از اضطرابهای درونم

هنوز هم

- چون زنان سرخپوست عاشق-

دلم گرد شعله های آتش قد میکشد

 

هر جور دلت میخواهد

 معنایم کن

من همان کولی آواره در دشتم

شاید هم دختر اسکیموی غارنشین

و یا شاید هم پرنسسی که اسیر سرمای قصرهای بزرگ است

 

و خدای من همین نزدیکی هاست

همین جا!

و دستهای مهربانش به روی شانه هایم

اما تو هنوز هم

برای کشف رازها به آسمان دل بسته ای

 

این بار تو بنویس!!!

از این ویرانه های درد زده

که در آن تمام اعتبار من سه نقطه ی آواره است...

از رهگذری که فردا را در پی رد پای باران زده ای فراموش کرد

از – من –

که چگونه

در آواره گی نمناک خیابانهای پاریس

گم شده ام

در نگاه  دخترک ژنده پوش گل فروش

که تبسم سالها

 بر گوشه ی لبهای اناری اش خشکیده است

من

       من

             من

 

من زاده ی هماغوشی سرد پیکره های

عصر گوتیک هستم...

 

                                                              زمستان 88  

 

 

 

 

 



کلمات کلیدی :هماغوشی، گوتیک
نوشته شده توسط Yakamoz در ٢٢ بهمن ۱۳۸۸

نظرات ()





 

سکوتم گفتن تمام حرفهاست...



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۳ بهمن ۱۳۸۸

نظرات ()





یلدا

نمی دانی چه یلدای تاریکی در دلم می رقصد

پاییز تمام می شود و

من امشب و تمام یلداهای سالهای نیامده را

با دو فنجان قهوه ی تلخ،شعرهای ناتمام

 و فال حافظ

در کنارخاطراتت، تنها   صبح خواهم کرد...

                                                          یلدای 88



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۳٠ آذر ۱۳۸۸

نظرات ()





 

بر گشتم

اما تلخ...

از کجا باید شروع کرد؟

درد دل که گفتنی نیست

قصه ی من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست...!



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱٦ آذر ۱۳۸۸

نظرات ()





 

مرگ

این فراری تر از من

چقدر تلخ می خندد که تا همیشه زنده بوده ام...



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ٢٠ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()





خیالی تازه

تلواسه ی عجیبی

 پشت تاریکی چشمانم میبارد

درد از هجوم بهت این جدایی می گرید

و تن یخ بسته ی آسمان

(ناباورانه )

پروای پرنده را دارد!!!

 

 

نفس های سرد پنجره

وداع را فریاد می زند

ولی هنوز

چیزی شبیه معجزه، در همیشه ی ذهنم

ادامه ی امید را می جوید

 

 

دستهای ویرانگر اندوه

در تمام تنم ریشه دوانیده

اما من

جدا از تمام دنیا

امید آخرم را سرسختانه

واسطه ی تولد خیالی تازه کرده ام

 آفرینش عشقی دوباره

در فصل پنجم رسیدن

و پایان وحشت تمام  فاصله های یخی

که صبر را به سخره می گیرند.

 

 

پشت همان تردید نگاه هایم

طعم گس " دوستت دارم " را

با شکلات تلخ می آمیزم

تا تمام کسی باشم

که هنوز هم دیوانه وار

بی وفایی ات را می جوید...

 

                                               خزان 88



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱٤ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()





 

گفتی رها شو

اما

من دیگه پر نداشتم...



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱۳ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()





نگاه کن...

نگاه کن من چگونه سکوت میکنم

میان این همه ناگفته

و زمان را طی میکنم

پشت پرچین ماه ها و سالها

تا به لحظه ی رسیدن نزدیک شوم.

 

 

و فقط زندگی ام را خلاصه میکنم

در جملاتی

که لحظاتم را روی کاغذهای بی خط

فریاد میزنند.

جملاتی که طعم مبهمی دارند

از خیابانهای بی عابر

خیابانهایی که کشیده شده اند بین تنهایی هایمان.

 

 

 نگاه کن چه بی پروا

خوابهای ناتمامم را

تعبیر میکنم با قهوه ی تلخ فنجان

و روح سرکشم را به باور تمام این تعبیرها

که رنگ سرگرانی دارند

قسم میدهم!

 

 

ببین این شجاعت پوشالی

که بوی حماقت میدهد

چگونه تکه های گمشده ی

گذشته های تلخ و آواره را

کنار هم می گذارد

تا از من منی بسازد

که هیچ کس

در هیچ زمانی باورش نخواهد کرد!

 

 

نمی خواهم این گلایه های ناخوانده را

که محال میکند

حتی تصور خوشبختی را

گویی هیچ آرزویی در هیچ جای این دنیا

مرا نمی جوید!

این منصفانه نیست...!

 

                                   مهر88

 



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ٢٢ مهر ۱۳۸۸

نظرات ()





تا کی؟

خسته ام از این همه مسیر بیهوده

که به هیچ آغازی

ختم نمی شوند

 

این روزها

حتی حدس آفتاب،

پشت پنجره نیز

این ملال مندرس را که

هجوم آورده بر تراکم ثانیه ها

تسکین نمی بخشد.

 

تا کی باید

برای لحظاتی که از تلخی یک تنهائی

منشعب شده است

تقاص پس داد؟

 

پشت تمام این دلتنگی ها

هراسی موج می زند که

سکوت این خزان واپسین را

مرگبار میکند.

 

پائیز نیز تحمل این خزان را ندارد...!

  

                                                 مهر88



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط Yakamoz در ۱٧ مهر ۱۳۸۸

نظرات ()





مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by yakamoz66
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.


درباره :Acılardan arta kalan İşte bu bakışlarmış Buğu diye gözlerimde ...Gün batımı bulutlarmış
پروفایل مدیر : Yakamoz

.:: Categories ::.

پرواز(۱)
یلدا(۱)
گوتیک(۱)
هماغوشی(۱)

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
nur
ماغازا
مرد پاییزی
مرد بارانی
یکی مثل تو
چرک نویس
محبوبه شب
زنبق وحشی
تبلیغات وبلاگی
دهکده سرگرمی
شمال شصت درجه
yakamoz(دومان عزیز)
روح هستی( مهیار عزیز)
رها در بند (سپنتای عزیزم)

.:: Page ::.


.:: Authors ::.

Yakamoz

.:: Others ::.





.:: Archive ::.

مهر ٩٠
خرداد ٩٠
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸